على اكبر دهخدا
986
امثال و حكم ( فارسى )
سگ كه چاق شد قورمهاش نمىكنند . تمثل : همى دانم كه فربه شود سگ * نه خامم خورد شايد زو نه بريان . ناصر خسرو . نظير : سگ كه دانى ارچه فربه شد * نه ز تازى شكار را به شد . سنائى . جهود هم خيلى پول دارد . رب جزة على شاة سوء . سگ نيز با قلادهء زرين همان سگ است . الكلب كلب و ان كانت قلادته * صفر الدنانير او حمر اليواقيت . ان الحمار و لو تحول فضة * او صيغ من ذهب لكان حمارا . سگ كه دانى ارچه فربه شد * نه ز تازى شكار را به شد . سنائى . رجوع به ، مثل قبل شود . سگ كه شد منظور نجم الدين سگان را سرور است * ( . . . يك نظر افكن كه مستثنى شوم ز ابناء جنس . ) امير عليشير . نظير : مگسى را كه تو پرواز دهى شاهين است . سگ كيست روباه ناز و رمند * كه شير ژيان را رساند گزند . نظامى . سگ گرسنه زاغ كور و بز لاغر به . سگ گر و قلادهء زر ! نظير : سر كچل و عرقچين ! وسمه بر ابروى كور ! خر پير و افسار رنگين ! سگ گزنده همان به كه آشنا باشد . رجوع به : دهن سگ . . . ، شود . سگ لايد و كاروان گذرد . رجوع به : آواز سكان . . . ، شود . سگ لاينده گيرنده نباشد . كسانى كه بيشتر هياهو و ضوضا كنند كمتر گزند و آسيب رسانند سگ ليلى است چونش خوار دارم * ( . . . كه با ليلى هزاران كار دارم . ) نظير : هركس كسى را مىخواهد سگش را هم ميخواهد . گوش عزيز است گوشوارهاش هم عزيز است . سگ ماده بلانه شير نر است . رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود . سگ مىزند . نظير : مگس ميپراند . خيابان گز مىكند . پهن پا مىزند . شپش قلبه مىكند . سگ نازآباد « 1 » است نه غريبه ميشناسد نه آشنا . بسيار بىحيا و خاصه در گفتار بىشرم است و با خودى و بيگانه به بىآزرمى معاملت كند . سگ نبود چخش كنم گربه نبود پيشتش كنم بادى بود آمد و رفت من چكنم . رجوع به : حريف ترشروى . . . ، شود . سگ نخواهد كرد شيرى در شكار * گر كنى ز اطلس جل او را يا ز صوف .
--> ( 1 ) نازآباد قريهايست در جنوب غربى طهران و نازىآباد ديهيست از اعمال قزوين و شايد در جاهاى ديگر نيز قرائى بدين نام باشد .